این سماور جوش است

پسچرا میگفتی دیگر این خاموش است؟

باز لبخند بزن

قوری قلبت را زودتر بند بزن

توی آن

مهربانی دم کن

بعد بگذار که آرام آرام

چای تو دم بکشد

شعله اش را کم کن

دست هایت

سینی نقره ی نور

اشک هایت

استکان های بلور

کاش

کاش استکان هایم را

تویسینی خودت میچیدی

کاش اشک مرا میدیدی

خنده هایت قند است

چای هم آماده است

«چای با طعم خدا»

بوی آن پیچیده

از دلت همه جا

پاشو مهمان عزیز

توی فنجان دلم

چایی داغ بریز !!1